خب خدارو شکر
بعضی وقتا بجز اینجا واقعا جایی رو نمیشناسم که بتونم حرف بزنم
برام مهم نیست کسی بخونه یا نه
اما باید بنویسم
اینجا وقتی طاقتم طاق میشه بدون اینکه بدونم باید از کی یا از چی بنویسم بی اختیار مینویسم
الان ی حال بدیم احساس سنگینی میکنم
ی مشکلی دارم اما
هنوز جواب دکترو نمیدونم
دلم گرفته
بغض دارم
دلم میخواست ی کمپر داشتم راه میوفتادم تو جاده. البته حتما با ی همسفر که وقتی باهمیم دنیامون قشنگتر بشه.
دلم یک دوست می خواهدو این حرفا
قاعده قانون. شرع . و فلان و فلان نمیزارن اونی باشم که هستم و اونی که می خوام رابطه ها باید از پیش تعریف شده باشه. البته حق میدما بعضی از آدما فقط شاکله ای از انسان یدک میکشن اما با موجودات بدون تفکر و عقل هیچ فرقی نمیکنن.
دلم می خواست توی طبیعت کمپ میکردیم روی اجاق هیزمی ماهی کباب میکردیم و وقتی هوا بارونی بود از توی کاروان نگاه میکردیم و با صدای بارون به خواب میرفتیم
دلم می خواست قایق پارویی سوار میشدیم و پارو میزدیم تا وسط رودخونه دریا مرداب و... دلم خیلی چیزا می خواد اما رسیدن بهش یکی میخواد مثل خودم باشه و در کنارش احساس امنیت کنم.
برام دعا کنید
به دعای شما احتیاج دارم لطفا.
برچسب:
نویسنده: ترانه کوهی